تبلیغات
 ♥♥ دوستانه ♥♥ - مطالب مرداد 1393
این که راحتـــــــــــــ دروغ میگــــی ، عـــــادت کــــــــردم !
 
ولـــــــــی ...
 
دلــــــــــم مـــــــی ســــــوزه وقتــــــــی برای اثباتــــــــــ دروغتـــــــــــ ،
 
مــــــــــی گــــــــــی به جـــــــــــون تو که دوســـــ ـــــــــــتت دارم . . .
 

تاریخ : جمعه 31 مرداد 1393 | 21:27 | نویسنده : Ronika | نظرات
عشق به خدا تنها جواب به معمای
زندگیست...

وقتی بعلاوه ی خدا باشی ...
منهای هر چیزی می تونی زندگی کنی ....



تاریخ : پنجشنبه 30 مرداد 1393 | 08:03 | نویسنده : Ronika | نظرات
دیوار احساس من را همه...

کوتاه می پندارند

اما چه می دانند

در پس این دیوار کوتاه

زمینش عمق فراوان دارد



تاریخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393 | 16:20 | نویسنده : Ronika | نظرات

بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته


آسمان پر باران چشم هایم


بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه


بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد


وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟


تاریخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393 | 15:45 | نویسنده : Ronika | نظرات
 مطالب عاشقانه, خواندنیهای دیدنی

دیروز گریســـــــــــتم


برای تمامی روزهایی که گرفتار , خسته و یا عصبانی بودم
برای تمامی روزها و تمامی نگرش هایم
برای تمامی لحظاتی که سبب بی حرمتی , بی احترامی و جدایی از خودم شده و موجب شده بود, انعکاس رفتار دیگران در من چنان باشد که, خود نیز همان رفتار را با خود داشته باشم

دیروز برای تمام تلاش هایی که کرده بودم تا دیگران دوستم بدارند گریستم,
برای تمامی خواسته هایی که میسر نشد و برای تمامی کارهایی که فقط بخاطر خشنودی اطرافیانم انجام دادم و بازتاب آن در خودم جز خلا روحی , درد جسمی و خستگی بی حد چیزی نبود.


دیروز گریستم


چـون گاهـــــــــــــــــی جز گریـــــــــــــــــه کاری نمـــــــــــــــــیتوان کرد

دیروز گریستم به این خاطر که رنجیده بودم , به این خاطر که مرا رنجانده بودند و به این خاطر که من رنجور راهی نداشتم
جز اینکه در , دردی عمیق فرو روم
زمانی که در این درد فرو می روی, رنج تو را بیدار می کند


دیروز گریستم


بخاطر این که خیلی دیر شده بود و بخاطر این که وقتش رسیده بود


دیروز گریستم


به این خاطر که روحم به تمامی چیزهایی که نیاز بود بدانم واقف بود
دیروز با تمامی روحم گریستم و او را راضی کردم
حال بسیار بدی داشتم
اما در میان گریه هایم احساس رهایی می کردم
چرا که
دیروز بخاطر همه چیز گریستم…!


تاریخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393 | 15:32 | نویسنده : Ronika | نظرات
آرزویی بکن …

گوشهای خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه

آرزویی بکن…

شاید کوچکترین معجزه اش باشد آرزوی تو…..

تاریخ : جمعه 24 مرداد 1393 | 14:21 | نویسنده : Ronika | نظرات

مخاطب ♥. . . ! 

نوشته هایم را که می خوانی...

نه لبخند بزن ...
 

نه اشک بریز...

نه سخنی بگو ...

هیچ ...

تنها سکو
ت کن ... سکوت
 
!

و بیاندیش در لابلای هر واژه
 

چه دردی نهفته است 
!
!
! 
 
 

تاریخ : سه شنبه 21 مرداد 1393 | 20:20 | نویسنده : Ronika | نظرات

تاریخ : دوشنبه 20 مرداد 1393 | 17:51 | نویسنده : Ronika | نظرات

الو سلام منزل خداست؟

این منم مزاحمی که آشناست...

هزار دفعه دلم این شماره را گرفته است.

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست...

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است.

به ما که میرسد، حساب بنده هایتان جداست؟

الو...

دوباره قطع و وصل شد!

خرابی از دل من است یا عیب سیم هاست؟؟؟

چرا صدایتان نمیرسد؟

کمی بلند تر، صدای من چطور؟

خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه میدهی برایت درد دل کنم...

شنیده ام که گریه بر تمام درد ها شفاست

دل مرا بخوان به سوی خود تا سبک شوم، پناهگاه این دل شکسته خانه شماست...

الو، مرا ببخش، باز مزاحمت شدم،

دوباره زنگ میزنم، دوباره....

تا خدا خداست....


تاریخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 | 12:17 | نویسنده : Ronika | نظرات

لحظه هایی هستند که هستیم

چه تنها، چه در جمع

اما خودمان نیستیم

انگار روحمان می رود

همانجا که می خواهد

بی صدا

بی هیاهو

همان لحظه هایی که

راننده ی آژانس میگوید رسیدین

فروشنده می گوید باقی پول را نمی خواهی؟

راننده تاکسی میگوید صدای بوق را نمی شنوی

و مادر صدا میکند حواست کجاست؟

ساعت هایی که

شندیدیم و نفهمیدیم

خوندیم و نفهمیدیم

دیدیم و نفهمیدیم

و تلویزیون خودش خاموش شد

آهنگ بار دهم تکرار شد

هوا روشن شد

تاریک شد

 چایی سرد شد

غذا یخ کرد

در یخچال باز ماند

و در خانه را قفل نکردیم

و نفهمیدیم کی رسیدیم خانه

و کی گریه هایمان بند آمد

و

کی عوض شدیم

کی دیگر نترسیدیم

از ته دل نخندیدیم

و دل نبستیم

و چطور یکباره انقدر بزرگ شدیم

و موهای سرمان سفید

و از آرزوهایمان کی گذشتیم

و کی دیگر او را برای همیشه فراموش کردیم

" یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که خ.دمان نیستیم"



تاریخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 | 12:08 | نویسنده : Ronika | نظرات

  زندگی زیباست ...
و هر روزش آغازی دوباره
برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته
  


  زندگی زیباست ...
به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز ...
و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ گل رُز ...
 

 

و اما با دور نمایی زیبا و فراموش نشدنی
با صحنه های رنگارنگ و دل نشینش ...
بی سایه، بی غم
 

  
و با اندکی پستی و بلندی ...
کسی چه می داند ؟
همیشه آنگونه که میخواهیم نیست ...
و هرچه میخواهیم به دست نمی آید ...
هجران ها هم حکمتی دارند
 

 

  اما زندگی همچنان زیباست
می توان خاطراتی خوب در ذهن حک کرد
و باقی را دور ریخت ...
یاد زیبایی های زندگی تا پایان عمر نشاط و سرزندگی به دنبال دارد
 


  پاییز را هم می توان زیبا دید
نگو خزان است و زردی
اتفاقات هم حکمت خاص خود را دارند
همانطور که شاخه های خشک مجموع صدای دل نشین ِ قدم هایمان را می سازند
خش خش برگ ها هم زیباست
اگر بخواهیم
 


  مشکل همیشه هست
نگاه ماست که به آن قیمت و تخفیف می دهد
باید دید و نگرش عوض شود
نگاه کردن از قابی دیگر به زندگی هم جذابیت و سودمندی اثر بخشی را
برایمان به ارمغان می آورد
این راهی ست برای غلبه بر مشکلات و نهایت پیروزی و شادکامی
 

 

  گاه باید مسیر خود را عوض کنیم
همیشه یک راه پاسخگو نیست
جرئت انتخاب روشی جدید را داشته باشیم
شاید اینگونه پیروز شدیم ...
راه های حل مشکلات زیاد است و
همه کلیدی به دستمان خواهند داد
 

 

و البته به شرط آن که ریسمان امید و هدفهایمان
گسیخته نشود ...

 

بپذیریم که مسئول اعمالمان خودمان هستیم
و خالق ِ یکتا، بی حساب و کتاب ما را رها نخواهد کرد
و نظاره گر و دست گیر ماست
تنهایمان نمیگذارد
چه در سختی
و چه شادی
 


و بدانیم هرچه انجام میدهیم ثبت خواهد شد
و خوبی و نیکی کردن را فراموش نکنیم
آری اینگونه است رسیدن به اوج
باید بخواهیم
نهراسیم
بتوانیم
ببینیم
تلاش کنیم
فردا را بخواهیم
از گذشته به جز تجربیاتش مابقی را دور ریزیم
 

 

  آری
زندگی با همه سختی ها و مشکلاتش
باز هم زیباست
رنگارنگ و شیرین 
 



تاریخ : سه شنبه 14 مرداد 1393 | 16:32 | نویسنده : Ronika | نظرات

وقتی آدم ها فقط هنگام نیاز به یاد شما می افتند ناراحت نشوید.

به خودتان ببالید که مانند یک شمع در هنگام تاریکی به ذهن آنها خطور می کنید.



تاریخ : جمعه 3 مرداد 1393 | 08:28 | نویسنده : Ronika | نظرات

اینجا حریم من است حریم قلب کوچکم

قفس تنهایی من و حرف های ناگفته ام....

کسی دلش برایم نسوزد

من این قفس را دوس دارم و تنهایی ام را تنهایی...

تنها اتفاق این روز های من است...


این روز ها دلتنگ که نه/

محتاج صدای توام

باور کن این یکی دیگر شعر نیست....


تاریخ : جمعه 3 مرداد 1393 | 08:17 | نویسنده : Ronika | نظرات

  • paper | وب ری شاپ | وب جستوجوی فایل
  • كد ماوس

    
  • وب شرم


  • برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


    دریافت كد گالری عكس در وب

    
  • وب شرم
  • کد حباب و قلب