تبلیغات
 ♥♥ دوستانه ♥♥ - مطالب شهریور 1394
تصویر: http://s3.picofile.com/file/7485146769/shamekh73_59874_.jpg

چنـد وقت ِ مثــل ایــن کــامپیوتر هــا... 

کمــی کــه آزادم مــی گـذارند... 

بـا چشمـانی بـاز بـه خـواب مـی روم... 

نمـی دانـم اگـر کسـی صـدایـم نکنـد... 

چـه مـی شـود ؟؟؟!!!...
 

تاریخ : شنبه 7 شهریور 1394 | 16:24 | نویسنده : Ronika | نظرات

 


نمیدانـم چـه بَـر سَــرِ مــن و... 


ایــن خیــابــان هــا آمده... 


کــه هــر جــایــی مــی خـواهـم بـروم... 


بــه کـوچـه ی خـاطـراتـمـان مـی رسـد...
 


تاریخ : شنبه 7 شهریور 1394 | 16:22 | نویسنده : Ronika | نظرات

تصویر: http://s3.picofile.com/file/7485147197/shamekh73_1999856154_.jpg



فـاجـــعـه اینجـــاست... 

کــه چشــم هــایــم... 

دیگــر بــا مــن و بغـــض هــایــم... 

نمیسـازنـد...


تاریخ : شنبه 7 شهریور 1394 | 16:21 | نویسنده : Ronika | نظرات


تاریخ : جمعه 6 شهریور 1394 | 16:44 | نویسنده : Ronika | نظرات

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

وقتی از همه جا رانده می شوی، به آبی ترین آسمان دنیا دخیل می بندی تا میهمان بهترین میزبان دنیا شوی. گاهی به قدری دلت می گیرد که دوست داری در یک جای دنج با خودت و خدای خودت خلوت کنی؛ گاهی تمام درها به رویت بسته می شود و تنها رفتن به یک جا می تواند آرامت کند؛ خدا را شکر کسی هست که با گوش جان حرف هایمان را می شنود و بدون هیچ چشمداشتی جوابمان را می دهد و آرام می گیریم، به راستی چه خوب مهمان نوازی است؛ چه خوب به غصه ها و قصه های تمام نشدنی مان گوش می کند، دستمان را می گیرد و مخلصانه در ضمانت زندگی مان دلگرم مان می کند …

آقا علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)، همان ضامن آهو را می گویم. همان آقایی که حرمش پرتو نور الهی و قطعه ای از بهشت و دارالشفای دردمندان و خانه امید دلشکستگان است. همان آقایی که در هر لحظه از شب و روز که به زیارت حرمش بشتابی صحن و سرای ملکوتی اش را مملو از جمعیت و دلباختگانی می یابی که برای رسیدن به مراد دلشان انگشتانشان را حلقه ضریح کرده و عطش چشمانشان را با نگریستن به گلدسته ها فرو می نشانند و تپش و بی قراری دلهایشان را با نظاره به گنبد طلا آرامش می بخشند. اینجا عشق و اخلاص موج می زند جایی که داستان ها و قصه ها و معجزات گفته و ناگفته زیادی وجود دارد و همه و همه عشق به این امام رئوف را توصیف می کند …



تاریخ : پنجشنبه 5 شهریور 1394 | 18:07 | نویسنده : Ronika | نظرات

فقط رفت

بدون کلامی که بوی اشک دهد …

...

فقط رفت

بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد …

فقط رفت …

فقط رفت و من شنیدم که توی دلش گفت :

راحت شدم ....

تاریخ : پنجشنبه 5 شهریور 1394 | 17:26 | نویسنده : Ronika | نظرات

♒ ثانیه ها باتو اســـــــ⇜ـــــــون میرن ♒

☚ بازی ماس ک توش داغــــــــــــ☹ــــــــــون میشم ☛

♚ دوباره باز ب تو اروم میگــــــــــــــ♣ـــــــــم ♚

✘ میخوام ✘

【ساعت وایســــ✌ــــــــــــه 】


تاریخ : پنجشنبه 5 شهریور 1394 | 17:23 | نویسنده : Ronika | نظرات

تاریخ : پنجشنبه 5 شهریور 1394 | 17:21 | نویسنده : Ronika | نظرات

هیچگاه

تو را...

آنگونه دوست نخواهم داشت...

که زندانیم باشی...!

زندانبانی...

شغل مورد علاقه ام نیست...!

و از دید من...

زندان...

منفورترین مکان دنیاست...!

من...

تارهای افکار خویش نیز...

گسسته ام...!

چه برسد...

به تو...!!!

تو میتوانی پرنده باشی...

اما...

اینکه بخواهی تا چه حد...

در آسمان من...

اوج بگیری...

در خود توست...

میزان اوج گرفتن و پروازت...

بستگی دارد به...

"آرزویت""باورت""خواستنت""صداقتت"

و...

"عشقت"

هر میزان که...

از چشمه عشق...

سیرابتر بنوشی...

بیشتر اوج خواهی گرفت...!

من...

تو را...

آرزو نخواهم کرد...!

آنکه با دل می آید...

با دل میماند...

و این...

می ارزد به تمام زندگی...!!!


تاریخ : پنجشنبه 5 شهریور 1394 | 17:12 | نویسنده : Ronika | نظرات

دنبالِ من نگرد

من نیستم دیگر 

همانقدر که تو نبودی

تو نیستی

نیستم دیگر

دنبالِ من نگرد

من پایِ آخرین قطار ایستاده ام

مقصدش هرکجا که باشد؛ باشد

بگذار اگر کسی تو را دید

خیال کند تو مانده ای و من رفته ام

خیال کند

من پایِ دوست داشتنت نماندم

باز هم بی رحم می شوم برایِ دلم

بگذار دوباره جایی دلی

باز هم عاشقِ چشمانِ تو شود

عاشقِ نبودنت اما نمی دانم !

یعنی تو می گویی

از من دیوانه تر در این شهر هست ؟

اگر بود

سلامِ مرا به او برسان و بگو

رویِ ماهِ تو را به جایِ من

هرروز ببوسد

دیوانه است.. می فهمد چه می گویم !

دنبالِ من نگرد

هرچند که می دانم نمی گردی

اما بگذار من دلخوش باشم

و هزار بار با خودم بگویم

دنبالِ من نگرد !

از تو هیچ کم نمی شود

اما

در من دلی با شنیدنش

نمیرد شاید.
 

تاریخ : پنجشنبه 5 شهریور 1394 | 14:35 | نویسنده : Ronika | نظرات
خدای من خداییست

 که اگر سرش فریاد کشیدم 

به جای اینکه با مشت به دهانم بزند، 

با انگشتان مهربانش نوازشم می کند 

و می گوید: 

میدانم جز من کسی نداری  

تاریخ : چهارشنبه 4 شهریور 1394 | 14:35 | نویسنده : Ronika | نظرات
←♚فَقَطِ مادَرَم♚→

↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓↑↓

✘بی مِنَت بُزُرگَم کَرد✘

✘بی مِنَت مِهرَبونـــــــیْـــاشو خَرجَم کَرد✘

✘بی مِنَت عُمرِشو بهِ پْام ریختـــــــــْ✘

✘بی مِنَت اَز خوابِش زَد تا مَن راحَت بِخوابَم✘

✘بی مِنَت غَذا دُرُسْــت کَرد جَلُومْ گُذاشت✘

✘بی مِنَت لِباساموُ شُسْت

✘بی مِنَت قُربونْ صَدَقَم رَفْت✘

✘بی مِنَت آرِزْوهاشُو باهام تَقْسْیمْ کَرْد✘

✘بی مِنَت لِباسامُو اُتو کَرْد✘

✘بی مِنَت بهِ حَرْفامْ گوشْ دادْ✘

✘بی مِنَت بِهْتَرینارُو بَرامْ خواسْت✘

✘بی مِنَت بوسَمْ کَرْدْ✘

✘بی مِنَت جَوونیشُو بهِ پامْ ریختْ✘

✘بی مِنَت عاشِقانِه تَرینْ لَحَظاتِشُو بَرامْ گُذاشتْ✘

✘بی مِنَت دوسَم دارِه✘

⇦✘بی مِنَت بِهِتْ میگَمْ مادَرَمْ✘عاشِقانِه دوسِتْ دارَمْ✘⇨


تاریخ : چهارشنبه 4 شهریور 1394 | 14:30 | نویسنده : Ronika | نظرات
 


همیشــــــه که نــــــه !

ولی گاهـــــــی ..

میان بــــــودن و خواستن فاصله ایست ...

وقت هایی هست که کسی را با تمام وجود می خواهی.....

حتی به خاطـــــرش نفس میکشی...

زنـــــدگــــــی میکنی...

دنیـــــا برایتــــ زیبــــــا می شود

اما....

بودنت در کنـــــارش جایـــــز نیست .....

و این خواستــــن همان آرزو و یا رویــــایــــی اشتباه است...

آنجایی که او حتـــــی ذره ای از حـــــــس تـــــو نمــــی داند....

 

تاریخ : چهارشنبه 4 شهریور 1394 | 14:24 | نویسنده : Ronika | نظرات

  • paper | وب ری شاپ | وب جستوجوی فایل
  • كد ماوس

    
  • وب شرم


  • برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


    دریافت كد گالری عكس در وب

    
  • وب شرم
  • کد حباب و قلب